close
تبلیغات در اینترنت
داستان ترسناک بزهای غریبه
مطالب ترسناک فیلم ترسناک سریال ترسناک فیلم کوتاه ترسناک دارک وب
  • دانلود رایگان فیلم ترسناک The Human Centipede III

    دانلود رایگان فیلم ترسناک The Human Centipede III

  • دانلود رایگان فیلم ترسناک Rings 2017

    دانلود رایگان فیلم ترسناک Rings 2017

  • مثلث میشیگان چیست ؟

    مثلث میشیگان چیست ؟

  • دانلود رایگان فیلم The Green Inferno 2015

    دانلود رایگان فیلم The Green Inferno 2015

  • دانلود رایگان فیلم Cannibal Holocaust 1980

    دانلود رایگان فیلم Cannibal Holocaust 1980

  • شلوار از پوست انسان

    شلوار از پوست انسان

  • دانلود رایگان فیلم ترسناک Train to Busan 2016

    دانلود رایگان فیلم ترسناک Train to Busan 2016

  • آخرین سخنان قاتل های سریالی قبل از اعدامشان

    آخرین سخنان قاتل های سریالی قبل از اعدامشان

پک کلیک پک کلیک

دربـاره مـا


ضمن عرض خوش آمدگویی خدمت شما بازدیدکنندگان محترم 

 

سایت Horrormovie.ir متشکل از گروهی از جوانان با هدف فعالیت در زمینه فیلم ها ، سریال ها و سایر مطالب مربوط به بخش ترسناک ، در تاریخ 1398/11/03 تاسیس شد ...

 

هدف از تاسیس این وبگاه ، ادامه فعالیت های حرفه ای این تیم به صورت فعالیت در زمینه وب سایت ، همزمان و هم ردیف با فعالیت در شبکه های مجازی اینستاگرام و تلگرام میباشد ...

 

امید است با برآورده سازی نیازهای شما علاقه مندان به فیلم ها و مطالب ترسناک بتوانیم به اهداف والای خود دست یابیم ...

 

 

داستان ترسناک بزهای غریبه
  • تاریخ ارسال : جمعه 25 بهمن 1398
  • موضوعات : مطالب ترسناک ,
  • بازدید : 15 مشاهده

داستان ترسناک بزهای غریبه



سال ها پیش عموی من به همراه برادر خانمش برای شرکت در یک مراسم به یکی از روستاهای اطراف رفته بودن که به خاطر طولانی شدن مراسم مجبور میشن دیر وقت به خانه برگردند . مسیر میان دو روستا در حدود پانزده کیلومتر بود و عموی من و برادر خانم اون ، هردو نفر با موتورسیکلت در حال بازگشت به خانه بودند. مسیر روستا هم یک جاده ی باریک و خاکی توی دل کوهستان با صخره و دره های بزرگ و عمیق پوشیده از درختان جنگلی بود . اون موقع از سال درخت ها به خاطر فصل زمستان بدون شاخ و برگ بودند ...




عموم تعریف می کرد که اون شب به خاطر سرما به آهستگی داشتم حرکت میکردم که ناگهان دیدم محمدرضا بهم گفت بهرام این سایه ها چیه لای درخت ها حرکت میکنه ؟!

من هم یه نیم نگاهی به اطراف انداختم و گفتم : حتما باده !!

کم کم به یک مسیری رسیدیم که درخت ها به جاده خیلی نزدیک بود ، همینطور که میرفتم من و محمد رضا همزمان حرکت هایی را روی درخت ها دیدیم !! یک لحظه سرعت رو کمتر کردم و دیدیم چند تا بز روی درخت ها در حال نگاه کردن به ما هستند . به محمدرضا گفتم اینا چیه  !! محمدرضا هم با یک لحنی که توام از ترس بود گفت بهرام نترسیا اینا جن هستن !! با گفتن این کلمه دست و پاهام شروع به لرزیدن کرد ؛ انگار اون لحظه خواب میدیدم !! گاز موتور رو گرفتم و همزمان با اینکار زیر چشمی هم حواسم به اطراف بود . به محض گاز دادن به موتور دیدم اون بزها هم در حال بالا و پایین پریدن روی درخت و صخره ها و در حال تعقیب ما هستن . بزها دقیقا مثل یک گنجیشک در حال پریدن از یک شاخه به شاخه ی دیگه بودن. هر پرشی که میزدن بیشتر از شش هفت متر میپریدن !! حدودا کمتر از یک کیلومتر به دنبال ما اومدن ، من هم همچنان گاز موتور رو گرفتم و نفهمیدیم کی رسیدیم خونه !!