مطالب ترسناک فیلم ترسناک سریال ترسناک فیلم کوتاه ترسناک دارک وب
  • دانلود رایگان فیلم ترسناک Martyrs 2008

    دانلود رایگان فیلم ترسناک Martyrs 2008

  • دانلود رایگان فیلم ترسناک The first purge 2018

    دانلود رایگان فیلم ترسناک The first purge 2018

  • دانلود رایگان فیلم The Purge 2016 : Election Year

    دانلود رایگان فیلم The Purge 2016 : Election Year

  • دانلود رایگان فیلم ترسناک The Purge: Anarchy 2014

    دانلود رایگان فیلم ترسناک The Purge: Anarchy 2014

  • دانلود رایگان فیلم ترسناک The Purge 2013

    دانلود رایگان فیلم ترسناک The Purge 2013

حمایت مالی حمایت مالی

تمامی لینک های دانلود بروز رسانی شد



تاریخ بروز رسانی لینک های دانلود : 1399/9/9


داستان ترسناک بزهای غریبه
  • تاریخ ارسال : جمعه 25 بهمن 1398
  • موضوعات : مطالب ترسناک ,
  • بازدید : 94 مشاهده

داستان ترسناک بزهای غریبه



سال ها پیش عموی من به همراه برادر خانمش برای شرکت در یک مراسم به یکی از روستاهای اطراف رفته بودن که به خاطر طولانی شدن مراسم مجبور میشن دیر وقت به خانه برگردند . مسیر میان دو روستا در حدود پانزده کیلومتر بود و عموی من و برادر خانم اون ، هردو نفر با موتورسیکلت در حال بازگشت به خانه بودند. مسیر روستا هم یک جاده ی باریک و خاکی توی دل کوهستان با صخره و دره های بزرگ و عمیق پوشیده از درختان جنگلی بود . اون موقع از سال درخت ها به خاطر فصل زمستان بدون شاخ و برگ بودند ...




عموم تعریف می کرد که اون شب به خاطر سرما به آهستگی داشتم حرکت میکردم که ناگهان دیدم محمدرضا بهم گفت بهرام این سایه ها چیه لای درخت ها حرکت میکنه ؟!

من هم یه نیم نگاهی به اطراف انداختم و گفتم : حتما باده !!

کم کم به یک مسیری رسیدیم که درخت ها به جاده خیلی نزدیک بود ، همینطور که میرفتم من و محمد رضا همزمان حرکت هایی را روی درخت ها دیدیم !! یک لحظه سرعت رو کمتر کردم و دیدیم چند تا بز روی درخت ها در حال نگاه کردن به ما هستند . به محمدرضا گفتم اینا چیه  !! محمدرضا هم با یک لحنی که توام از ترس بود گفت بهرام نترسیا اینا جن هستن !! با گفتن این کلمه دست و پاهام شروع به لرزیدن کرد ؛ انگار اون لحظه خواب میدیدم !! گاز موتور رو گرفتم و همزمان با اینکار زیر چشمی هم حواسم به اطراف بود . به محض گاز دادن به موتور دیدم اون بزها هم در حال بالا و پایین پریدن روی درخت و صخره ها و در حال تعقیب ما هستن . بزها دقیقا مثل یک گنجیشک در حال پریدن از یک شاخه به شاخه ی دیگه بودن. هر پرشی که میزدن بیشتر از شش هفت متر میپریدن !! حدودا کمتر از یک کیلومتر به دنبال ما اومدن ، من هم همچنان گاز موتور رو گرفتم و نفهمیدیم کی رسیدیم خونه !!