مطالب ترسناک فیلم ترسناک فیلم های ممنوعه فیلم کوتاه ترسناک دارک وب
  • فیلم ترسناک و ممنوعه Cannibal Holocaust 1980

    فیلم ترسناک و ممنوعه Cannibal Holocaust 1980

  • دانلود رایگان فیلم ترسناک alien 1979

    دانلود رایگان فیلم ترسناک alien 1979

  • دانلود رایگان فیلم ترسناک Raw 2016

    دانلود رایگان فیلم ترسناک Raw 2016

  • دانلود رایگان فیلم ترسناک Jigsaw 2017

    دانلود رایگان فیلم ترسناک Jigsaw 2017

  • دانلود رایگان فیلم ترسناک Bird Box 2018

    دانلود رایگان فیلم ترسناک Bird Box 2018

BITCOIN BLABK COINS

تبلیغات


داستان ترسناک شکارچی جن دره
  • تاریخ ارسال : جمعه 11 بهمن 1398
  • موضوعات : مطالب ترسناک ,
  • بازدید : 209 مشاهده

داستان ترسناک شکارچی جن دره



من شکارچی هستم ومعمولاشب های زیادی توی کوهستان های هولناک‌ودره های تاریک‌تنها میمونم .توی کوه های اطراف شهر ما دوتا دره به نام جن دره ولا پریون که به معنای خانه پریانه هست که هیچ‌چوپانی بخاطر اذیت و آزار موجودات غیرارگانیک گوسفندهاشو برای چرا به اونجا نمیبره !! یه چشمه کوچک‌توی جن دره هست که من برای شکارکپک به اونجا میرفتم ....



یک بار در یکی از شب ها برای ساختن کومه و آماده شدن برای شکارصبحگاهی رفتم اونجا ، خیلی  سروصداهای عجیبی میومد و حتی چندتا سنگ خیلی بزرگ به سمتم پرتاب شد.هرجوری بود با بی توجهی کومه رو باسنگ های بزرگ‌ و محکم‌د چیدم‌ و آتش کوچکی گوشه کومه روشن وبساط چای را علم‌کردم . با اولین شعاع آفتاب یه گله بزرگ‌کبک اومدسرچشمه ومن تفنگ‌دولول انگلیسیم را به سمتشان نشانه رفتم وشلیک‌کردم‌ولی هیچکدام از لوله ها شلیک‌نکرد . سریع فشنگ هارا عوض کردم‌ و دوباره تک تک شلیک‌کردم ولی بازم شلیک نکرد . فشنگ ها سوزن میخورد وچاشنی زخمی میشد ولی درنمیرفت.کل قطارفشنگ هام‌ که همه فابریک خارجی بودند را امتحان کردم‌ اما نشد .

یه جعبه فشنگ دیگه توی کوله جلوکومه داشتم گفتم شاید فشنگهای قطارنم‌کشیده خواستم اون جعبه را از توی کوله بردارم سینه خیزوار به سمت کوله رفتم‌که ناگهان حس کردم یکی با لگد چنان به دیواره کومه زد که کل دیواره بااون‌همه سنگ سنگین خراب شد و دوربین ، قوری ، استکان و وسایلم له وداغون شد . با وحشت به دیواره نگاه کردم‌ وبسم الله گویان داشتم‌وسایلم را جمع میکردم که برم.تفنگ دولول پر را به دیواره تکیه داده بودم که ناگهان هردولوله همزمان باصدای وحشتناکی شلیک کرد وچندتاساچمه به سنگهاخورد وکمانه کرد وبه ران وکلاهم خورد و ردشد وخون ازسروپام راه افتاد.

باوحشت هرچی را تونستم توی کوله ریختم‌خون ریزان و وحشت زده پا به فرارگذاشتم درحالی که پشت سرم صداهای عجیب ورعد آسا شبیه فیلمهای سینمایی و طنین برخورد وشکستن سنگهای بزرگ ‌که پشت سرم فرودمیومد میشنیدم باطی چند دره به بنه چوپانی دوستم رسیدم‌وتازه با فروکش وحشت و آدرنالین فهمیدم‌چه بلایی سرم‌اومده سه تا ساچمه به ران راستم ویکی هم به سرم خورده و روی استخوان لغزیده وچندسانت زیر پوست سرم فرورفته بود . با پنس ولوازم جراحی با بدبختی دوتاشودراوردم ولی دوتای دیگه خیلی عمیق بودوبشدت خونریزی ودرد وحشتناکی داشت.

بعدازپانسمان‌موقت درحالی که ازشدت خونریزی بیهوش شده بودم دوستم باجیپ‌منو‌ به بیمارستان شهررساند وبا جراحی وبخیه و یک روز بستری شدن وتزریق کلی خون و پانسمان برگشتم خونه در حالی که فقط خاطره وحشتناک اون شکارنافرجام وهشدارهای شکارچی ها وچوپان هایی که همیشه منو از رفتن به اون دره ها برحذرمیداشتند و من هم همیشه با پوزخند متهم به ترسو بودن ودروغگویی یا خرافاتی بودنشون‌میکردم برام‌موندوداستانی که گاهی دیگران با پوزخند وتمسخر وطعنه گوش میکنند....



برای ارسال فیلم ها و داستان های خود در سایت عضو شوید



پشتیبانی